بهمن میشه یکسال که سیگار رو گذاشتم کنار، نه حالا که کلا باشه، یه نخی میخرم هر وقت خیلی لازم ببینم.
ولی این یکی دو ماه به شدت هی میرم سمت اینکه که یه پاکت بخرم، بذارم پر شالم.
خودم رو راحت کنم.
امروز نشستم دفتر خاطرات از بچگی و دوران دانشجویی رو میخوندم، توی تکتک صفحاتش، تکتک دوستان آرزوی مشترک که رویای خودم بود رو، کرده بودن.
چقدر برام عجیب بود که چقدر این رویا قدیمی بوده، چقدر توی همهی لحظات زندگی من بوده، چقدر عمیق بوده.
خواب عجیبی بود، خیلی عجیب.
دیشب خواب دیدم، بعد از ۱۷ سال، برای اولین بار بعد از اون جدایی اولین عشق و عاشقانه.
به طرز عجیبی فریاد میزدم، گویی سالها خفه شده بودم و الان با تمام وجود داشتم با فریاد خالی میشدم.
بغض فروخورده.ی سالها بود.
من صبرم زیاده، ولی شما ببین کی این آدم رو بشورم.
این خط، این نشون.
به نظرم جو توییتر در حال خرابتر شدن است. ماسک گفته به ایمپرشن پول میده و این فضا رو غم انگیز کرده. جدا از کسانی که قبلا هم دنبال ایمپرشن بودن ولی پولشون رو از جای دیگه میگرفتن، الان کلی آدم مشغول مهمل و گپی و .. هستن تا شاید ماهی ۱۰۰ دلار از ماسک بگیرن. این قبول.. ولی...
یکسری آدم با پتانسیل «حرفهای» بودن هستن که الان افتادن به متوسطترین حرفها چون اونه که ایمپرشن جمع میکنه. کسی که تو دنیا میتونه ماهی فلان هزار دلار حقوق بگیره، الان دنبال ۱۰۰ دلار ماسک داره یک نفس ایمپرشن عمومی جمع میکنه.
یه زاویه دید جدید پیدا کردم، نسبت به رفتن آدما از زندگی.م(مون)، اینکه شاید از بدو ورودشون اشتباه بود و خروج.شون درسته.
چی بدم در ازای اینکه زودتر شهریور تمام شه، که بدم، فقط شهریور تمام شه.