ترسم که توی معشوق
موشک چپانده باشد
#تلفیقیدیگه بالاخره جهنمم باید یه سریا پر کنند یا نه؟!
آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئنتر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده ...این حرف سنگین است... خودم هم میدانم.
#قیدار #کتاب_نگاری
جدال من و باندم باشعوریم بقیه بیشعورن فقط نوییتر فقط توییتر
پول تور دادن مث این میمونه که به یکی پول بدی، منتشم بکشی که بیاد بت تجاوز کنه
۶۹ فارسی به این صورته که زن و مردی کنار هم وایسادن، یکیشون خم شده سر اون یکی غر میزنه
نیازی نیس ماستدن جایی باشه که هر نیمساعت یکبار بهش سر بزنید. بگذاریم روزی یکبار. بذاریم مث وقتی که نامه و بلاگ می نوشتن باشه، نوشته ها بمونن، جا بیوفتن بوی کاغذ کاهی بگیرن
ژانر نوشتن مث نویسندهای میمونه که اول خواننده و ناشر پیدا می کنه بعد شروع می کنه به نوشتن داستانش. اما چه فایده؟ اون داستان پوچه، خالیه. یه نویسندهزنی بود که میگفت نوشته خون میخواد، از خون خودت باید تو رگهای هرچی می نویسی باشه. طنز، غم، ترس و حتی لیست خرید
مهمه چقدر میخوننمون، دروغ نمیگم اما مهمتر اینه به چه دلیلی میخونن، باسه سوژه گیر آوردن یا از سر محبت و علاقهی مشترک؟ توت اولی که نوشتم خیلی بیشتر از 140 تا بود اما هم بوست شد و فیو خورد. از خودمون و خواسته هامون بنویسیم خونده میشه، اگه اینجا از دام 140تایی نوشتن رها شیم، حرفا از دل میشه نه باسه استار و فیو استار، بیشتر بنویسیم تا بهتر بنویسیم
5)
نظر بدید جَوونا :)
جهان جای نظر من و توست
من نقدوبررسی های بازی را که بلاگ سیمز47 میذاشت را هنوز یادمه. تاثیر موسیقیایی که آلبومنَو داشت را. دلنوشته های زرافه و سرخپوستمرده و کلی بلاگ قدیمی تر که یادمون نمیاد. سایت آردا و امثالهم توی سلیقه ادبیاتیم اثر گذاشتن. باسه اثر گذاشتن نیازی به زیاد بودن و زیاد شنیده شدن نیست. کمتر ژانر بنویسید. از خودتون بنویسید، نه روزمرههاتون رو، امیدهاتون را علاقههاتون رو، از گیمایی که بازی می کنید، از فیلمایی که می بینید.
4)
شماره دو را جا انداختم. ببخشید