#شیفت_شب
اینجا تک و تنهایم
و کسی که مرا بفهمد
اینجا نیست
اندیشهام گویی تحلیل میرود
این همانا مردن است
اگر سکوت کنم
#طاهر_جلیلی
،ای سرزمین!
کدام فرزندها، در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند؛ با چشمان باور خود خواهند دید؟
ای مادر ما، ایران
جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟
چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد؛ ای ما نثار عافیت تو!
محمود دولتآبادی
ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻫﻤﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯽﻣﯿﺮﻧﺪ
ﻭ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ، ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻﮐﺲ
ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ
ﭼﻄﻮﺭ ﻣﺮﺩﻧﺪ ﺳﻮﺍﻝ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ، ﭘﺲ ﺑﻬﺘﺮ
ﺍﺳﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻤﯿﺮﯼ!
📚گریه آرام
👤ﮐﻨﺰﺍﺑﻮﺭﻭ ﺍﻭئه
دکتر شفیعیِ کدکنی میگه تو افغانستان به یه گدای خردسال پول دادیم. خواهرش اومد زد تو سرش گفت:
از بیگانَه دریوزَه میکنی؟ شرمت باد!
زمانِ حال
این روزها به نظرم میآید که زمانِ حالِ من مدّت ندارد؛ چون آینده ندارد. زمان را از راهِ آینده و در نسبت با گذشته میتوان سنجید، اندازه گرفت و مدّتِ آن را حس یا تجربه کرد. هر دو طرفِ این معادله به هم خورده. بارِ گذشته چنان سنگین است که انگار آینده هم در گذشتهای جای گرفته که نیست؛ دیده نمیشود.
زمانِ حال بدون مدّت نوعی هیچی، تهی مداوم است. دشتِ بیمنظره، راه بی دررو و یا حرکتِ ایستاست.
#روزها_در_راه
#شاهرخ_مسکوب
صفحهی ۳۶۹ تا ۳۷۰
چگونه میشود
تو را نادیده گرفت
وقتی صبح از چشمان
تو شروع میشود
و زندگی از گرمی دستان تو جان میگیرد
و اين خاطرات من و توست
كه توت مىشود يك روز
انار مىشود گاهى
كه ديروز انگور شده بود
كه فردا زيتون و تلخ.
بیژن نجدی