بار اشک با خودم حمل میکنم. تو نشست خبری سنگینی میکنه. «ما هورالعظیم را از دست دادیم، بختگان را از دست دادیم، ارومیه را از دست دادیم.» بار اشک دارم. توی فرودگاه رو دوشمه. «دلم برات تنگ میشه، به امید دیدار.» بار اشکم سنگینه. یه استخر رو پر میکنه. توی آینه میبینمش. زیر پوستم حرکت میکنه. صورتم مچاله میشه.
دام دام دام دارام رام سندن داها گوزل بام بام بام بارام بام سندن داها گوزل های لای لای لالای لای سندن داها گوزل تا کی این آهنگ تو مغزمه؟ سندن داها گوزل؟