دستاورد شخصی این چند روزمم این بود که چندتا از دوستا رو هماهنگ کردم رفتم دیدم بعد از چندین ماه! بعد از جدایی، سختم بود با دوستایی رفتوآمد کنم که از وقتی شناختمشون همیشه زوجی معاشرت کرده بودیم. دارم کمکم به عنوان یه نفر خارج از کانتکست زوج، برمیگردم به دایرهی اجتماعیم.
خیلی وقت بود منتظر انتشار این آلبوم بود. حتی نمیدونم خبر داره که بالاخره منتشر شده یا نه.
چون خواهرم اینترنت نداره، من به جاش دارم آلبوم جدید بیتیاس رو گوش میکنم. همیشه براش مهم بود که وقتی آلبوم یا آهنگ جدیدی از بیتیاس میاد، زود هیت بشه.
پیامهای خدافظی شروع شد... همکارا دارن دونه دونه پیام میدن و خدافظی میکنن. بعضیاشون امروز آخرین روز کاریشونه 😔💔
یه نتیجهای که تازگیا از زندگی گرفتم هم اینه که از سیاست دور موندن و به علایق شخصی رسیدن، یکی از امتیازات جهان اوله! وقتی سیستم معیوبه، تو همهی زمینهها معیوبه! پس بالاخره تهش مجبوری به سیاست بپردازی؛ حتی اگه تمام دغدغهای که دوست داری تو زندگی داشته باشی علم و رمان و هنر و موسیقی باشه.
وضعیت شرکت غمانگیزه. هنوز معلوم نیست ساختار جدید دقیقا چه شکلیه و چه اتفاقی میافته. سخته روی کار تمرکز کنم. سختمه با همکارام خدافظی کنم. مگه آدم چقدر روانش جا داره برای خدافظی کردن؟ به سه چهار ماه گذشته که نگاه میکنم، همهش در حال خدافظی کردن بودم.
حسی که این روزا نسبت به زندگی دارم:
قدم اولم اینه که آخر هفته بشینم رزومهمو آپدیت کنم.
حس غالب این روزام غم و اضطرابه.
با وجود این که تو سپتامبر یه تعداد زیادی از همکارا رو تعدیل کردن و گفتن دیگه تغییر ساختار انجام شده و همه چیز پایداره، آخر هفتهی پیش اومدن گفتن اوضاع خرابه و دوباره نصف کمپانی رو تعدیل کردن!
از تیم کوچیک چهارنفرهی ما، فقط من موندم و هد تیم. اون دوتا همتیمی دیگهم تعدیل شدن. امروز آخرین morning huddle رو باهاشون داشتم و از صبح دپرسم.