اندکی شبیه به این دیو سپید پای در بند شده ام!
چرا اندکی؟ چون او دماوند بود و از عظمت خودش پای در بند بود و من از جبر زمانه پای در بندم!
القصه، دل همایونی مان سفر میخواهد و هر سفر در گرو گذرنامه ای است. گذرنامه هم فعلا در صف تمدید اداره مهاجرت است. اینگونه است که روزهای زیبای تابستان را در گوشه دفترمان و به تنهایی گذراندیم!
باشد که گذرنامه مان زودتر بیاید و از این دربند بودن پای رهایی یابیم. دیداری به دیدار مادر رسانیم، صورتی از برادرزاده ها ببوسیم، و چند صباحی مهمان برادرها باشیم.

