دو شب قبل از این که جدا شیم، در کنار خریدایی که گفته بودم سر راه بکنه با یه دسته‌گل اومد و گفت: گل برای گل.
خیلی وقتا این کارو می‌کرد. دسته‌گل خیلی خوشگلی بود. تا دو هفته بعدشم سر حال موند.
دو سه روز بعد از جدایی، وقتی می‌خواستم آبشو عوض کنم، یهو انگار دنیا رو سرم خراب شد؛ وسط آشپزخونه نشستم کف زمین و از ته دل زار زدم. فکر نمی‌کردم یه چیز کوچیک اینجوری منو بشکنه.
حدودا ۵۳ روز طول کشید تا منی که مامان گل‌ها و گیاهام، به گلدونام برسم و خونه‌مو دوباره پر از گل کنم. اینم یه دستاورد کوچیک دیگه. ✅