اونجا که هوشنگ گلشیری میگه:
"کلوخه ی غم را
باید به آب دهان خیس کرد
و به زبان هی چرخاند و
چرخاند و بعد فرو داد.
گفتن ندارد."
دقیقاً همینجا که گفت: گفتن ندارد؛ قصه به آخر رسید.
اونجا که هوشنگ گلشیری میگه:
"کلوخه ی غم را
باید به آب دهان خیس کرد
و به زبان هی چرخاند و
چرخاند و بعد فرو داد.
گفتن ندارد."
دقیقاً همینجا که گفت: گفتن ندارد؛ قصه به آخر رسید.