وقتی به مفاهیم فکر میکنم، ذهنم یک قرارداد نانوشته با خودش دارد که «نسبیت» هم تنگ آن بگذارد و به من یادآوری میکند همه ما از درک خالص یک مفهوم فارغ از خودمان عاجز هستیم. این موضوع البته که دردناک است و در اغلب مواقع دو حس را در انسان ایجاد میکند: «بیهودگی» و «تنهایی»
گرفتاری یعنی داری کتاب میخونی یهو یه چیزی میاد به ذهنت که بنویسی، پامیشی اونو مینویسی بعد یادمت میفته یه چیزی بوده از قبل میخواستی بخونی راجع بهش میری یه کتاب دیگه برمیداری میخونی…