یک جور بدی خستهام، به زور خودم رو مجبور میکنم که کاری رو انجام بدم و صبحها به زور از تخت بلند میشم.
بدم نیست که یادم رفته بود، اعتیاد کمتر، زنذگی بهتر:)))
من کلا اینجا رو یادم رفته بود، الان یادم آوردند:)))
بیام اینجا غر بزنم که شوفاژ روشنه و دو تا پتوی ضخیم هم انداختم روم، پلیور و شلوار گرم هم پوشیدم و هنوز دارم میلرزم:(((((