درگذشت بهرام بیضایی نه صرفاً فقدان یک هنرمند برجسته، بلکه از دست رفتن یکی از آخرین پیوندهای زنده میان پژوهش، آفرینش هنری، و حافظه‌ی تاریخی در فرهنگ معاصر ایران است. بیضایی از معدود اندیشمند–هنرمندانی بود که کارش را نمی‌توان در مرزهای قراردادی سینما، تئاتر، یا ادبیات محدود کرد؛ /۱
زیرا پروژه‌ی فکری او اساساً معطوف به مسئله‌ی روایت، قدرت و حذف بود. /۲
‏در آثار نمایشی و سینمایی بیضایی، تاریخ نه به‌مثابه رشته‌ای پیوسته از وقایع، بلکه به‌صورت میدان منازعه‌ای میان روایت‌ها ظاهر می‌شود. «مرگ یزدگرد» نمونه‌ی بارز این رویکرد است: حقیقت نه کشف می‌شود و نه تثبیت، بلکه در خلال گفتارهای متعارض شکل می‌گیرد و فرو می‌ریزد. /۳
‏بدین‌سان، بیضایی زودهنگام به مسئله‌ای پرداخت که بعدها در نظریه‌های معاصر قدرت و گفتمان صورت‌بندی شد: این‌که حقیقت همواره محصول موقعیت، زبان و مناسبات قدرت است. /۴
‏اهمیت بیضایی تنها در نوآوری‌های فرمی او خلاصه نمی‌شود، بلکه در بازتعریف جایگاه اسطوره و آیین در نقد مدرنیته‌ی ایرانی است. او اسطوره را نه پناهگاهی برای گریز از اکنون، بلکه ابزاری تحلیلی برای افشای تداومِ خشونت، پدرسالاری و حذفِ تاریخی به کار گرفت. /۵

‏در این معنا، بازگشت او به تعزیه، حماسه و روایت‌های کهن، حرکتی ارتجاعی نبود، بلکه کنشی انتقادی و روشنگرانه محسوب می‌شود.

جایگاه زنان در آثار بیضایی نیز شایان توجه ویژه است. زنان در جهان او نه حاشیه‌ی روایت، بلکه حاملان آگاهیِ تاریخی و اخلاقی‌اند؛ /۶

‏سوژه‌هایی که در برابر فراموشی، سازش و روایتِ رسمی مقاومت می‌کنند. این رویکرد، بیضایی را به‌گونه‌ای نادر در متنِ سنتِ مردسالارانه‌ی فرهنگِ ایرانی، به چهره‌ای پیشرو بدل می‌کند، بی‌آن‌که به ساده‌سازیِ ایدئولوژیک تن دهد. /۷
‏محدودیت‌ها و محرومیت‌های ساختاری‌ای که بیضایی طی دهه‌ها با آن مواجه بود، بخشی جدایی‌ناپذیر از فهم جایگاه اوست. کم‌کاریِ ظاهری او نه نشانه‌ی فقدان خلاقیت، بلکه محصول سازوکارهایی بود که اندیشه‌ی پیچیده، حافظه‌ی تاریخی و پرسش‌گری ریشه‌ای را برنمی‌تابند. /۸
‏با این‌همه، حتی در شرایط حذف و تبعید، پروژه‌ی فکری او تداوم یافت و گسسته نشد. /۹
‏سوگ بیضایی، سوگِ فقدانِ یک فرد نیست؛ سوگِ از دست رفتنِ امکانی است برای اندیشیدنِ جدی به تاریخ، روایت و مسئولیت فرهنگی. با این حال، آثار او همچنان امکان گفت‌وگو را زنده نگه می‌دارند؛ نه به‌مثابه میراثی بسته، بلکه به‌عنوان میدان پرسش‌هایی که هنوز پاسخ قطعی نیافته‌اند. /۱۰◾️
‏پی‌نوشت: این نوشته در اصل برای شادباشِ هشتادوهفت‌سالگیِ بهرام بیضایی در نظر گرفته شده بود، اما با نهایت تأسف، سرانجام رنگِ سوگنامه به خود گرفت.