دیشب تو رویاهام دوباره دیدمش
اون تو مغازه بود وقتی چشمم بهش افتاد قند تو دلم اب شد ، میخواستم برم تو مغازه و بغلش کنم ولی از ترس فروشنده نرفتم
صبح که بیدار شدم با خودم گفتم بالاخره منم یه روزی ps4 میخرم