کمونیسم چیست؟

«کمونیسم چیست؟

بررسی تعریف صحیح و سیر تاریخی آن؛همچنین واکاوی مغالطات و دروغ های عامیانه.»

ممکن است شما کسی باشید که تاکنون نام کمونیسم،این شبح،ماشین درو کننده،فرشته محافظ کارگر یا هر چه که نامش می نهند را شنیده باشید.و پیرو آن نیز انواعی از ذهنیت ها و تحلیل های آب دوغ خیاری ای همچون:

«دولت گرایی،اردوگاه های کار اجباری

چپ های بی وطن،ویروس سرخ، تروریسم و…. به گوشتان خورده باشد.»

حتی گاهی بعضی که” بی دینی” و “آتئیست بودن” خود را مدیون «کمونیست ها» هستند،ممکن است مرز وقاحت را در نوردیده،و آن را هم تراز با دین قلمداد کند!.

اما بیایید این بار با تحلیل و پژوهشی ساده و همه فهم،نه به صورت میزگرد های درون تاکسی،بلکه مانند یک محقق منصف و بی شیله پیله واقعا بدانیم؛ «کمونیسم چیست».

هر کتاب فلسفی و اقتصادی را که دوست دارید ورق بزنید، نمی گوییم” باکونین و مارکس و کروپتکین و مالاتستا”،اصلا به دیکتاتور هایی همچون استالین و مائو هم مراجعه کنید

هر چقدر که دوست دارید انگشت با نک زبان خیس کرده و خط به خط هر منبع  آکادمیکی که مد نظر دارید را در چشم و مغز خود هک کنید.

هیچ تعریف صحیحی از کمونیسم نمی یابید مگر آنکه بگوید:

«مالکیت اشتراکی،بر ابزار و وسائل تولید»

همین و تمام!

-نه حبوباتی کمتر،نه ادویه ای بیشتر-.

در این تعریف،خبری از مارکس و انگلس و لنین و تروتسکی و استالین نیست.

نامی از شوروی و جمهوری خلق چین و کره شمالی نمی بینید.

حتی رنگ و بویی از “باکونین” و “برکمن” و “کروپتکین” و “کمون ماخنو” و “کاتالونیا” هم به چشم و مشام نمی رسد

فقط یک چیز:

▪︎مالکیت اشتراکی،بر ابزار و وسائل تولید

زیرا کمونیسم نه ارثیه پدر و پشت قباله جاهاز مادر کسی،بلکه تعریفی همگون و رها و به دور از شخص پرستی‌ست.▪︎

از ته کلاس اما صدا هایی می شنوم! … با لحنی عاقل اندر سفیه می گوید؛یعنی چه؟ شماها دارید مغلطه می کنید! انسان ها و کشورهایی که نام بردید همه خود را کمونیست دانسته و برای آن تلاش کردند(بین خودمان بماند،بعضی حتی شاید ندانند و تعجب کنند که چرا ما نام آنارشیست ها را در کمونیسم جا دادیم).

بگذارید با مثالی ساده به این سوال پاسخ دهم”

«یک چاقو روی زمین افتاده و شما و چند نفر دیگر تصمیم دارید آن را بردارید.

یکی ممکن است راه برداشتن چاقو حالتی معمول و منطقی بداند،یعنی اینکه خم شده و با انگشتانش دسته چاقو را گرفته و بلند کند، دیگری اما شاید دوست داشته باشد دراز کشیده و با دندان های خود آن را همچون جگواری در دهان فرو ببرد و بلند کند،شخص سومی هم شاید باشد که زحمت را به دوش آهنربا انداخته و با آن چاقوی قصه ما را بالا آورد.

بعید هم نیست یک نفر هم پیدا بشود که بخواهد به کمک انگشت شصت و انگشت دوم پایش کار مورد نظر را انجام دهد.

خلاصه،ابزار و وسیله و راه زیاد است.»

با خواندن مثال بالا لابد فهمیدید که “قصد و نیت و هدف ” یک چیز بود؛«برداشتن چاقو.»

°اما راه ها و ابزار های استفاده  شده با هم تفاوت بسزایی داشتند.°

ولی نه هیچ کدام از آنان به چاقو مربوط بود،نه اینکه چاقو افراد را واداشته که حتما راهی که می خواهند انتخاب کنند.

پس در نتیجه چاقو فقط “چاقو گری” می کند و هر یک از افراد به سبب ابزار و راه خود اگر «لطمه ای»

ببينند یا «سودی »

ببرند، به خودشان مربوط است،نه چاقو.

همین را بیایید تعمیم بدهیم به «کمونیسم!»چاقویی که قدمتی بیش از باکونین و مارکس دارد،طوری که حتی ممکن است ریشه هایی از آن را در” یونان و ایران باستان “ببینید. چاقویی که فقط یک تعریف مشخص دارد اما،قصد و نیت و هدف خیلی ها بوده.

همچنان که در مثال ما افراد مختلف،با راه های مختلف سعی داشتند به چاقو برسند،در دنیای واقعی افرادی وجود داشتند و وجود دارند که می خواهند با “راه های مختلفی” به کمونیسم برسند!‌‌.

مارکس یک راه را پیشنهاد می کند،باکونین ایده ای دیگر دارد،خروشچف  می خواهد ابزاری مطلوب خود به کار بگیرد و خلاصه تمامی اسامی که ذکر شده،از طریق روش های گوناگونی می خواهند بدان برسند‌.

اما همانطور که راه و روش چاقو برداران مثال زیبای ما،لطمه یا سودی به حال «چاقو» نداشت.تکاپو و ملایمت ها و ناملایمت های این حضرات هم فقط به «خودشان» بر می گردد، نه کمونیسم.

پس متوجه شدید؟

“کمونیسم یک تعریف ثابت است”،اما راه های “مختلفی” برای رسیدن به آن مطرح شده،حال بین این روش ها ممکن است یکی جواب دهد و دیگری نه، یکی مستقیم کمونیسم را پیاده کند و دیگری به بهانه خلق کمونیسم دیکتاتوری نوینی با شکل و شمایل دیگر بی آفریند طوری که هیچ بورژوایی حتی فکرش را هم نکند. اما همانجور که توضیح دادیم این اتفاق ربطی به کمونیسم ندارد‌‌.

بیایید مثلا مارکس را بررسی کنیم.

مارکس و پیروانش هم “هدفشان “رسیدن به کمونیسم است،وضعیتی که در آن علاوه بر مالکیت اشتراکی بر ابزار تولید، می خواهند همچون ما «آنارشیست‌ها» دولت را هم به مثابه یکی از ابزارهای قدرت از بین ببرند(یعنی علاوه بر کمونیسم،نوعی از آنارشی(بی دولتی) را هم پیاده کنند) اما این فاز دوم حضرات است! فاز اولی هم وجود دارد….

مارکس و پیروانش می خواهند قبل از آنکه به کمونیسم برسند،وضعیتی ایجاد کنند به نام “سوسیالیسم”(آن طور که مارکس تعریف می کند)،که در آن یک دیکتاتوری  به نام« دیکتاتوری پرولتاریا(کارگران) »وجود دارد.

این دیکتاتوری در یک سازوکار دولتی آن هم توسط “حزب پیشاهنگ”؛حزب جلودار انقلابی اداره می شود. مارکس می گوید هدف از این دولت این است که از انقلاب مقابل ضد انقلاب دفاع کند،و به همین دلیل کنترل خود را به صورت رسمی بر زندگی و اقتصاد و فرهنگ جامعه اعمال می کند.

تا وقتی اطمینان از شرایط ایمن حاصل شد،آن موقع به کمونیسم برویم و این دولت هم از هم بپاشد.

فکر کنم متوجه شدید که “اتحاد جماهیر شوروی”، کمونیستی “نبود”،بلکه “دیکتاتوری پرولتاریا “را اجرا کرد، حتی به خودش نمی گفت:اتحاد جماهیر فدراتیو شوروی کمونیستی، می گفت: «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی.»

چین مائو زدونی،آلمان شرقی،رومانی چائوشسکو،کره شمالی در زمان جنگ با همتای جنوبی خود و تمام اینها،در مرحله سوسیالیسم مارکسی،یا دیکتاتوری پرولتاریا بودند،و هیچگاه به کمونیسم وارد نشدند‌.

پس آنچه که می گویند:کمونیسم دولت گراست

اراجیفی بیش نیست و داستانش چیزی بود که گفتیم.

از طرفی« آنارشیست‌ها»

،مخصوصا آنارکوکمونیست ها(که بارها از آنان نام برده و مفصل به تک تک موازین این تفکر پرداختیم)، و حتی کالکتیویکال هایی همچون «باکونین» و حتی «پرودن»

به مارکس و پیروانش، بهتر است بگوییم «به راه و روش» آنان نقد داشتند و دارند‌.

انتقاد و ایراد گیری ما آنارشیست‌ها(از زمان باکونین و پرودون تا به همین الان) به زبان ساده این حرف بود که: راه و روش مذکور،ایده دیکتاتوری پرولتاریا و دولت حزب پیشاهنگ،به کمونیسم که نمی رسد هیچ،بلکه دیکتاتوری هایی همچون شوروی و چین و کشور های نام برده خلق می کند.دیکتاتوری پرولتاریا نه برای کارگر،بلکه به اسم کارگر است،نه برای دفاع از انقلاب،بلکه برای خراب کردن انقلاب است. دیکتاتوری پرولتاریا فقط رنگ استبداد را عوض می کند، فقط تاج را جابه‌جا می کند و به جای سر پادشاه، بر سر دبیرکل می کوبد.

ما آنارشیست‌ها می گوییم:«آقای مارکس، هدف و نیت شما خیر،اما راه شما غلط اندر غلط است.»

سرمایه داری را به خوبی نقد می کنید و به آتش می کشید اما،با دولت گرایی،حتی به شکل موقت،نوع دیگری از سرمایه داری خلق می کنید‌.شما هم مثل ما مالکیت اشتراکی بر ابزار و وسائل تولید می خواهید و حتی خیزشی برای  رسیدن به آنارشی دارید،اما وجود دیکتاتوری پرولتاریا کارخرابی می کند.

شاید مفصل در این باره صحبت کنم ولی خلاصه بگویم،ما آنارشیست‌ها به جای دیکتاتوری پرولتاریا، با« انقلاب اجتماعی» پیش می رویم،انقلابی که متشکل از میلیشا های کارگری فدرال،با ساختار افقی و برابر، و بدون هیچ نوع قدرت و سلطه گرائی‌ست. اتفاقا امتیاز ما نسبت به دیگر مدعیان کمونیسم این است که حقیقتا آن را در عمل پیاده کردیم!

کمون ماخنو در اوکراین،کاتالونیا در اسپانیا،زاپاتیست‌ها در چیاپاس مکزیک، روژئاوای کوردستان،کریستیانیا دانمارک و….

اما همانگونه که شرح دادیم…دیگران فقط ادعا کردند،نه عمل.

فکر کنم دیگر به ته دیگش رسیدیم.

کاملا همه چیز را با مثالی “حقیقی” و “ملموس” شرح و بسط دادم.

و با مصادیقی عینی و ذهنی،کمونیسم را از شر توهمات و مغالطات نسبت داده شده به آن،من جمله دولت گرایی و دیکتاتوری سرخ و گولاک و…. نجات دادم. چیزی هم اگر لای کار مانده،مجالی بعد بررسی اش می کنم.

حتی گمان نکنم نیاز باشد اشاره کنم که این مغالطه نسبت داده شده به ما، یعنی “مغالطه اسکاتلندی” واقعی را هم از تن خسته کمونیسم زدودم.

زیرا بعضی از “فاشیست مسلکان” می گویند: کمونیست ها زیر بار تجربه خود نمی روند و پس از اجرا شدن هر تجربه کمونیستی،می گویند این کمونیسم کمونیسم واقعی نیست!.

در صورتیکه دیدیم کمونیسم یک چیز است،واقعی و غیر واقعی هم ندارد.

و ما حداقل همچین حرفی نزدیم، فقط گفتیم راه های رسیدن به آن متفاوت است و هر کسی نظری دارد،و جالب است بدانید همچین چیزی حتی درباره “لیبرالیسم “و “دیگر ایسم ها “هم صدق می کند،مثلا لیبرال های کلاسیک،اجرا شدن لیبرالیسم را، با راه و روش خود می پسندند، لیبرتارین های لیبرال و نئولیبرال ها هم به همین شکل. پس در نهایت اگر کسی همچین چیزی را عیب بداند،باید به عقل و سواد خود شک کند و برود پی کتاب خواندن و تجربه کسب کردن.

امید است بتوانیم روزی،به قول کروپتکین؛«کمونیسم آزاد مردان»

،و به گفته مالاتستا،«کمونیسمی با اراده آزاد(همان آنارکوکمونیسم)» را،چنان که در جهان زنده بود و هنوز هم هست«روژئاوا و زاپاتیست‌ها و کریستیانیا و… »درون جغرافیای ایران هم زنده و بر پا کنیم.

Rebellion(m.n)

Read more

#کمونیسم

بازخوانی برخی مفاهیم آنارشیستی، در هم تنیدگی فرم های آنارشیسم

قبلا متنی در راستای ایگوئیسم و پاسخ به شبهات مربوط به آن نوشتیم، اکنون می خواهیم بازخوانی ای از سه مفهوم:
آنارکو ایگوئیسم
آنارکوکمونیسم
آنارکو سندیکالیسم
و سپس وجه ارتباط بین این سه را داشته باشیم. همینطور مفاهیم کلی تری همچون “آزادی فردی و جمعی”:

آزادی فردی و آزادی جمعی دو مفهوم محوری در تفکر آنارشیستی هستند، اما به نظر می‌آید که این دو مفهوم می‌توانند در تضاد با هم قرار گیرند.
برخی ممکن است بپرسند که آیا می‌توان آزادی فردی را در جامعه‌ای جمعی و همبسته تحقق داد؟ آیا می‌توان در یک سیستم آنارشیستی، هم آزادی فردی را محترم شمرد و هم به‌دنبال عدالت اجتماعی و آزادی جمعی بود؟ (طرح مجدد موضوع) پس در این پست می‌خواهیم به بررسی دقیق‌تر این مفاهیم بپردازیم، و ارتباط آن‌ها را از منظر آنارشیستی توضیح دهیم.

آزادی فردی: حق انتخاب و خودمختاری شخصی
آزادی فردی به‌طور کلی به این معناست که هر انسان باید حق داشته باشد در مورد زندگی، کار، و روابط خود تصمیم بگیرد بدون اینکه تحت سلطه یا تحمیل دیگران قرار گیرد. مکس اشمیت، یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان آنارکوایگوییسم، بر این باور است که آزادی فردی باید شامل «حق فرد برای داشتن زندگی مستقل و خودمختار» باشد. او این طور می‌گوید:
“آزادی یعنی اینکه هیچ نیروی خارجی نباید بر انسان سلطه داشته باشد. این آزادی زمانی واقعی است که فرد از سلطه دولت، مالکیت خصوصی، یا هر نوع استثمار دیگر رها باشد.”
این ایده به وضوح در آراء ایگوئیست‌ها (طرفداران آنارکوایگوییسم) نیز پیدا می‌شود. ایگوئیست‌ها به آزادی فردی به‌عنوان اصل بنیادی برای زندگی انسان‌ها نگاه می‌کنند. به باور آنها، برای این که فرد آزادی کامل داشته باشد، باید از هرگونه سلطه یا وابستگی به دیگران یا نهادهای قدرت آزاد باشد. بنابراین، آزادی فردی از نظر آن‌ها به معنای استقلال از هرگونه اراده یا قانون خارجی است.

آزادی جمعی: برابری و همبستگی برای تحقق آزادی حقیقی
از طرف دیگر، مفهوم آزادی جمعی به معنای آزادی تمام افراد جامعه است که به‌طور برابر و بدون سلطه از حقوق و منابع بهره‌برداری کنند. در این دیدگاه، افراد باید در یک جامعه بدون طبقات اقتصادی و اجتماعی زندگی کنند تا هیچ‌کس نتواند دیگران را استثمار یا تحت سلطه قرار دهد. یکی از بزرگ‌ترین متفکران آنارشیستی، پیتر کرپوتکین، در این باره می‌گوید:
“آزادی حقیقی زمانی تحقق می‌یابد که افراد نه به‌طور جداگانه، بلکه در همکاری و همبستگی با یکدیگر زندگی کنند. در جامعه‌ای آزاد، هیچ فردی نمی‌تواند بر دیگری تسلط یابد.”
به بیان دیگر، آزادی جمعی تنها زمانی ممکن است که ساختارهای استثماری و سلطه‌گرانه از میان برداشته شوند و همه افراد به‌طور برابر از حقوق و منابع بهره‌برداری کنند. بدون برابری و عدالت اجتماعی، آزادی فردی در یک جامعه استثماری نمی‌تواند به‌طور واقعی وجود داشته باشد.
آنارکوایگوییسم: فردگرایی انقلابی و آزادی فردی
آنارکوایگوییسم یکی از شاخه‌های فلسفه آنارشیستی است که بر آزادی فردی تأکید زیادی دارد. ایگوئیست‌ها (طرفداران این مکتب) معتقدند که تنها در یک جامعه‌ای که هیچ فرد یا گروهی نتواند بر دیگری سلطه پیدا کند، افراد می‌توانند به آزادی حقیقی برسند. مکس اشمیت، که یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان آنارکوایگوییسم است، بر این باور است که فرد برای رسیدن به آزادی باید از تمام محدودیت‌های اجتماعی و سیاسی رها شود. او می‌گوید:
“آزادی فردی فقط زمانی به‌دست می‌آید که انسان از هرگونه قدرت خارجی، چه دولتی، چه اجتماعی، و چه اقتصادی آزاد باشد.”
در این دیدگاه، آزادی فردی به‌طور کامل با از بین بردن سلطه و استثمار، چه از سوی دولت، چه از سوی سرمایه‌داران و چه از سوی هر نهاد دیگری، ممکن می‌شود. بنابراین، آزادی فردی و آزادی جمعی از نظر آنارکوایگوییسم باید در کنار هم و در یک جامعه آزاد و غیر استثماری وجود داشته باشند.
آنارکوکمونیسم و هم‌افزایی آزادی فردی و جمعی
آنارکوکمونیسم یکی دیگر از گرایش‌های مهم آنارشیستی است که بر این باور است که تنها در یک جامعه‌ای بدون مالکیت خصوصی، سلطه‌گری اقتصادی و دولت است که آزادی فردی به‌طور کامل محقق می‌شود. برای آنارکوکمونیست‌ها، آزادی فردی و آزادی جمعی با یکدیگر پیوند دارند و به‌طور همزمان باید تحقق یابند. میخائیل باکونین، از بنیان‌گذاران آنارکوکمونیسم، در این زمینه می‌گوید:
“آزادی فردی تنها در آزادی جمعی ممکن است. اگر تمام افراد در جامعه تحت سلطه طبقات خاص یا ساختارهای استثماری قرار داشته باشند، آزادی فردی به‌طور واقعی نمی‌تواند وجود داشته باشد.”

بنابراین، آنارکوکمونیسم به‌دنبال جامعه‌ای است که در آن مالکیت خصوصی و طبقات اجتماعی از بین بروند و منابع و ابزارهای تولید به‌طور مشترک و برابر در اختیار همه قرار گیرد. این نوع جامعه، که در آن هیچ‌کس بر دیگری تسلط نداشته باشد، برای تحقق آزادی فردی ضروری است. در اینجا، آزادی فردی و آزادی جمعی نه تنها تضاد ندارند بلکه باید همزمان به‌دنبال تحقق یکدیگر باشند.
آنارسندیکالیسم: کنترل کارگران بر تولید و آزادی جمعی
آنارسندیکالیسم نیز بر این ایده تأکید دارد که آزادی فردی و آزادی جمعی باید در کنار هم وجود داشته باشند. در این دیدگاه، کارگران از طریق اتحادیه‌ها یا «سندیکاها» کنترل مستقیم بر منابع و ابزارهای تولید را به‌دست می‌گیرند و از سلطه سرمایه‌داران و دولت رها می‌شوند. لوئیس مرلو پونتی، فیلسوف آنارشیست، می‌گوید:
“آزادی فردی و جمعی زمانی به حقیقت می‌پیوندد که افراد در یک ساختار آزاد و خودمدیر، که در آن هیچ‌کس بر دیگری سلطه ندارد، فعالیت کنند.”
در این مدل، آزادی فردی از طریق خودمدیریتی در محیط‌های کار و تصمیم‌گیری جمعی در سازمان‌های کارگری امکان‌پذیر می‌شود. بنابراین، آنارسندیکالیسم تلاش می‌کند تا از طریق سندیکاها، هم آزادی فردی و هم آزادی جمعی را به‌طور همزمان تحقق بخشد.
نتیجه‌گیری: ترکیب آزادی فردی و آزادی جمعی
در نهایت، می‌توان گفت که آزادی فردی و آزادی جمعی نه تنها در تضاد نیستند بلکه برای تحقق یکدیگر ضروری‌اند. همانطور که میخائیل باکونین به‌درستی اشاره می‌کند:
“آزادی فردی فقط در آزادی جمعی ممکن است. هیچ فردی نمی‌تواند آزاد باشد تا زمانی که همه افراد در جامعه از آزادی برابر برخوردار نباشند.”
این دو مفهوم در فلسفه‌های آنارشیستی، به‌ویژه در آنارکوکمونیسم و آنارسندیکالیسم، به‌طور همزمان و مکمل یکدیگر در نظر گرفته می‌شوند. برای تحقق آزادی واقعی، چه برای فرد و چه برای جامعه، باید ساختارهایی مانند دولت و مالکیت خصوصی از بین بروند و عدالت اجتماعی و همبستگی جمعی جایگزین آنها شود.

حال پس از آشنایی کلی با روش کار، و چگونگی بیان نمود ارتباطی میان این سه، به صورت جزئی و دقیق تر می پردازیم به اصل ماجرا….
می‌خواهیم بررسی کنیم که مثلا: چطور یک ایگوئیست (طرفدار آنارکوایگوییسم) می‌تواند همزمان با مفاهیم آزادی جمعی که در آنارکوکمونیسم و آنارسندیکالیسم وجود دارند ارتباط برقرار کند و حتی از آنها حمایت کند‌.

آنارکوکمونیسم به‌طور خاص بر آزادی جمعی و برابری اجتماعی تأکید دارد. ایگوئیست‌ها که به‌طور طبیعی از سلطه‌گر بودن هر گونه ساختار اجتماعی یا دولتی حمایت می‌کنند، می‌توانند از آنارکوکمونیسم به‌عنوان یک راه حل برای تحقق آزادی فردی در سطح جمعی حمایت کنند. به عبارت دیگر، ایگوئیست‌ها آزادی فردی را در شرایطی می‌بینند که سلطه و استثمار از بین برود و مالکیت خصوصی و دولت کنار گذاشته شوند.
درواقع، برای یک ایگوئیست، آزادی فردی زمانی به طور کامل می‌تواند وجود داشته باشد که هیچ فردی نتواند دیگری را تحت سلطه قرار دهد. پس آنارکوکمونیسم با حذف طبقات اجتماعی و مالکیت خصوصی، به‌طور غیرمستقیم به تحقق آزادی فردی کمک می‌کند. همانطور که اشاره کردیم، این ایده با سخنان میخائیل باکونین در مورد آزادی فردی و جمعی هماهنگ است:
“آزادی فردی تنها زمانی می‌تواند وجود داشته باشد که هیچ فردی بر دیگری تسلط نداشته باشد.”
یا حتی رنزو نواتوره،که فردیت،آزادی،شعر و عاشقی خود را در “جهانی عاری” از سلطه می دید
بنابراین، ایگوئیست‌ها می‌توانند به حمایت از آنارکوکمونیسم ادامه دهند، زیرا این سیستم به افراد اجازه می‌دهد تا از سلطه و استثمار آزاد باشند و در عین حال آزادی فردی را حفظ کنند.
حتی «ماکس اشتیرنر» فیلسوف ایگوئیست، نظریه ای با نام “اتحاد یا شورای خودمداران” در طی دوران فلسفیدن خود دارد، و می گوید می شود ایگو ها کنار هم جمع گردند و برای تحقق آزادی فردی خود تلاش کنند.

اما آنارکو سندیکالیسم….
آنارسندیکالیسم تأکید دارد بر اینکه کارگران باید از طریق اتحادیه‌ها و سازمان‌های جمعی به‌طور خودمدیریتی بر منابع و تولیدات کنترل داشته باشند. این جنبش، بر اساس همکاری جمعی و حذف سلطه و استثمار اقتصادی بنا شده است.
ایگوئیست‌ها با این فلسفه می‌توانند هم‌راستا باشند به شرطی که درک کنند که در این ساختار جمعی، هیچ فردی نباید از آزادی دیگری جلوگیری کند. در واقع، در آنارسندیکالیسم، آزادی فردی به‌عنوان بخش جدایی‌ناپذیری از آزادی جمعی در نظر گرفته می‌شود. هیچ فردی نباید تحت سلطه قرار بگیرد یا آزادی‌اش محدود شود.

یک ایگوئیست به این معنا ممکن است از آنارسندیکالیسم حمایت کند چرا که این حرکت به دنبال ایجاد ساختارهایی است که از استثمار و سلطه‌گری جلوگیری کند، به‌ویژه در سطح کار و تولید. در همین راستا، لوئیس مرلو پونتی فیلسوف آنارشیست می‌گوید:
“آزادی فردی و جمعی زمانی به حقیقت می‌پیوندد که افراد در یک ساختار آزاد و خودمدیر، که در آن هیچ‌کس بر دیگری سلطه ندارد، فعالیت کنند.” این جمله به طور کامل با دیدگاه ایگوئیست‌ها که به دنبال رهایی از سلطه و استثمار هستند، هم‌راستاست.

پس از بررسی های بالا،نوبت این سوال است:
آیا ایگوئیسم می‌تواند به‌طور کامل در چارچوب آنارکوکمونیسم و آنارسندیکالیسم قرار گیرد؟

ایگوئیسم و آنارکوکمونیسم و آنارسندیکالیسم در ظاهر به دو دنیای متفاوت تعلق دارند، اما در واقع می‌توانند در یک سیستم اجتماعی هماهنگ شوند. اگرچه ایگوئیست‌ها بیشتر بر آزادی فردی تأکید دارند و به‌طور کل از هر نوع همکاری اجباری پرهیز می‌کنند، اما در عین حال می‌پذیرند که آزادی فردی تنها زمانی واقعی است که هیچ فردی تحت سلطه دیگری نباشد. در این‌جا، هر سه این مکتب‌های فکری با از بین بردن سیستم‌های سلطه‌گر و استثماری مانند دولت و مالکیت خصوصی موافق هستند.
به‌طور خاص، در آنارکوکمونیسم و آنارسندیکالیسم، ساختارهایی ایجاد می‌شود که در آن افراد به‌طور مستقیم در فرآیندهای اجتماعی و اقتصادی مشارکت دارند، بدون اینکه تحت سلطه‌گر قرار بگیرند. این دقیقا همان چیزی است که ایگوئیست‌ها در جستجوی آن هستند: آزادی از سلطه و بند اشباح جامعه.

در نهایت، ارتباط میان آنارکوایگوییسم و آنارکوکمونیسم و آنارسندیکالیسم در آزادی فردی و آزادی جمعی است. ایگوئیست‌ها می‌توانند با آنارکوکمونیسم و آنارسندیکالیسم ارتباط برقرار کنند، زیرا این دو فلسفه به‌طور همزمان از آزادی فردی و آزادی جمعی پشتیبانی می‌کنند. اگرچه ایگوئیست‌ها بیشتر به‌طور فردی و مستقل به آزادی نگاه می‌کنند، اما در نهایت می‌فهمند که آزادی حقیقی فردی تنها در جامعه‌ای بدون سلطه و استثمار ممکن است.
بنابراین، یک ایگوئیست می‌تواند همزمان با اصول آنارکوکمونیسم و آنارسندیکالیسم موافق باشد، چرا که این اصول از آزادی فردی و جمعی بدون سلطه و استثمار حمایت می‌کنند و به افراد این امکان را می‌دهند که در فضایی برابر و آزاد زندگی کنند.

«اما به این نکته دقت کنید»!.
هدف ما از نوشتن متن این نبود که حتما یک ایگوئیست،یا حتی دو نمود دیگر از آنارشیسم،باید چنین طرز تفکری داشته باشند و جوری آن را در آغوش گرفته که گسست آن با هزار انگشت شکن ممکن نباشد!.
چون گاهی هم ممکن است اصلا آزادی فردی، در “آنتی سوشال” بودن تعریف گردد.
اگر  شما ببینید جامعه ای که در آن زندگی می کنید مملو از ارتجاع است و حتی افراد به ظاهر انقلابی جامعه غرق در جزم گرایی دگماتیسمی،لمپنیسم و بی ارادگی و فاقد پراتیک هستند،می توانید برای آنکه آزادی فردی‌تان خدشه دار نشود،از آن جامعه فاصله بگیرید.
این مورد حتی برای یک آنارکوکمونیست و آنارکو سندیکالیست هم صدق می کند، هیچ متفکر آنارشیست(در این دو زمینه)، و هیچ عقل سلیمی نگفته: “شما باید با هر نوع کنش اجتماعی همراهی کنید!”.
شاید مثلا در ایران حرکتی اتفاق بی افتد، که صرفا جای خامنه ای دیکتاتور را، با یک دیکتاتور شیعی و دینی دیگر،یا حتی فاشیست نژادی  عوض کند. خب یک آنارشیست هیچ وقت از این دو حمایت نخواهد کرد زیرا می تواند نتیجه همان خامنه ای می شود و شاید هم بدتر.

تمام حرف من این است که:
۱. «نباید در قید و بند هیچ ایسم و ایستی  باشیم»
۲.«بر اساس تضاد های ظاهری حکم مطلق به جدایی ندهیم»
۳.«در زمان مناسب،گزینه مناسب را انتخاب کنیم»

Rebellion(m.n)

Read more

#آزادیفردیوجمعی #آنارکو #ایگوئیسم #سندیکالیسم #کمونیسم

رفیقم: #کمونیسم یعنی من درس بخوانم تو درس نخوانی بجای اینکه من ۲۰ بگیرم تو ۱۰ هر دو ۱۵ بگیریم.
من: #سرمایه‌داری یعنی من درس بخوانم تو درس نخوانی ولی تو ۲۰ بگیری من ۱۰!
#آقا نشان میدهد که میشود مخالف #کمونیسم بود ولی طرفدار #کارگر

امروز در ذهن داشتم که دربارهٔ اتحادیه‌های کارگری در #ایران بخوانم که این نوشته در #نقد_اقتصاد_سیاسی منتشر شد:
https://pecritique.com/2025/04/27/زنجیرهی-بیپایان-مرگ-و-مصدومیت-کارگ/

#کارگر #سرمایه‌داری #کمونیسم #سوسیالیسم

زنجیره‌ی بی‌پایان مرگ و مصدومیت کارگران / محمد صفوی - نقد اقتصاد سیاسی

آمار جان‌باختگان حادثه‌ی انفجار در بندر رجایی بندرعباس به 25 نفر رسیده و تعداد مصدومان از مرز هزار نفر گذشته است. صرف‌نظر از گمانه‌زنی‌هایی که در مورد علت این حادثه شده است، بازهم گواهی روشن بر فقدان حداقل شرایط ایمنی محیط کار در ایران است.

نقد اقتصاد سیاسی

شاید جالب‌ترین مورد، کرهٔ شمالی باشد که در آن نه چیزی تحت عنوان حزب کمونیست وجود دارد و نه حتی ایدئولوژیِ کمونیستی. با این وجود، کم‌تر انسانی گوشه و کنار جهان وجود دارد که در سلطهٔ کمونیست‌ها به کرهٔ شمالی تردید داشته باشد؛ انسان‌هایی که به‌واسطهٔ تعقیب خبر و تحلیل از طریق زوائد تبلیغاتی آمریکا، خود را دارای هوش و بصیرت سیاسی می‌دانند ولی به خروجی‌های دستگاه سیاست خارجی ایالات متحده، مانند وحیِ منزل ایمان دارند.

https://blackfishvoice.com/?p=1051

#کمونیسم #جوچه #نوکنفوسیوسیسم

جوچه؛ نوکنفوسیوسیسم یا کمونیسم - صدای ماهی سیاه

باوجود گذشتِ دهه‌ها از فروپاشی شوروی و تجربه‌ی سوسیالیسمِ واقعا موجود، اما هنوز

صدای ماهی سیاه

آیا میدانستید قبل از سال ۱۸۴۸ و انتشار "مانیفست حزب کمونیست" توسط مارکس و انگلس، هیچکس چیزی از کمونیسم نشنیده بود؟ چطور ممکن است ایدئولوژی‌ای که در طول هزاران سال تاریخ بشر هیچ ردی از آن نیست، واقعی باشد؟

#کمونیسم ناگهان در قرن نوزدهم ظاهر شد، پس حتماً یک افسانه مدرن است! جالب‌تر اینکه #مارکس و انگلس ادعا می‌کردند نظریه‌هایشان بر پایه مطالعات تاریخی است، اما اگر قبل از آنها کسی چیزی درباره کمونیسم ننوشته، پس آنها از کجا این اطلاعات را آورده‌اند؟!

#چپ_هرگز_نفهمید

یکی از بحث‌های مورد علاقه‌ی طرفداران سرمایه‌داری، مقایسه‌ی شوروی و آمریکا برای اثبات برتری سرمایه‌داری بر کمونیسم در زمینه‌ی دموکراسی و آزادیه.
برای چند لحظه فرض بگیریم که تعریف این عزیزان از دموکراسی و آزادی صحیحه.
اما این عزیزان یک نکته‌ی بسیار مهم رو خواسته یا ناخواسته از قلم میندازند و اون چیزی نیست جز تاریخ.
آمریکا کشوریه که از روز استقلال بر مبنای دموکراسی و آزادی ایجاد شده. در صورتیکه روسیه قبل از کمونیسم (سوسیالیسم) هم دارای یک حکومت فئودال دیکتاتوری بود. حتی پس از فروپاشی شوروی و درآغوش گرفتن کاپیتالیسم، روسیه تقریباً همچنان به شکل دیکتاتوری اداره میشه.
دیکتاتوری چیزی نبود که با کمونیسم اومده باشه و با کاپیتالیسم هم از میان نرفت. همین امر ثابت می‌کنه که تاریخ یک کشور و شرایط جغرافیایی و اجتماعی اون، نقش بسیار مهمتری رو در مورد نوع حکومت اون کشور بازی می‌کنه تا نظام اقتصادیش.
پس دفعه‌ی بعد که خواستید ۲ کشور رو مقایسه کنید، اول مطمئن بشید اون کشورها اصلا هیچ تناسبی با هم دارند یا خیر.

#سوسیالیسم #کمونیسم #کاپیتالیسم #سرمایه‌داری #شوروی #آمریکا

پهلوی و جمهوری اسلامی: بازی دو سر برد برای تداوم سرمایه

تحلیلی ساختاری از انتقال قدرت اقتصادی-امنیتی در نیم قرن

https://freecyb.org/~/افکار/پهلوی%20و%20جمهوری%20اسلامی/

پهلوی و جمهوری اسلامی: بازی دو سر برد برای تداوم سرمایه

تحلیلی ساختاری از انتقال قدرت اقتصادی-امنیتی در نیم قرن